، تا این لحظه: 53 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات شیرین آتاناز من

ووروجک مامان

1393/12/1 20:01
نویسنده : مامان نسرین
86 بازدید
اشتراک گذاری

 

به نام خدای بزرگ و مهربون

niniweblog.com

 یکشنبه 27 مهرماه از سال 1393

سلام فرشته ی مامانی niniweblog.comniniweblog.com
عزيز دلم احساس ميكردم زير نافم كمي سفت شده و اين حس قشنگي رو بهم ميداد !
 داري تند تند تو دل مامان رشد ميكني و من دارم حست ميكنم خدايا شكرت

امروز صبح ساعت 10:40 حرکتت و کامل حس کردم فدات شم بعد صبحانه روی مبل دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردم که یه لحظه یه لگد یا مشت محکم به شکمم زدی نمیدونم اونجا داری چیکار میکنی ولی لگدت همچین محکم بود که از جا پریدم الهی فدات شم خواستی از همین الان خودت و نشون بدی ماشالا
و

خبر بعدي هم اينه كه مامان سه ماهه اول بارداري از بس حالم بد بود و ويار داشتم
که اصلا اضافه وزن نداشتم آخه خوب میخوردم نکنه یه وقت نی نی کوچولوم ضعف کنه
 ولي الان بعد از يك ماه حس میکنم وزنم زياد شده
 هواهم کم کم داره سرد میشه منم دارم كم كم سنگين ميشم

کم کم دیگه 4 ماهگی و تموم کردم و رفتم تو 5 ماهگی با اين حال شكمم يه ذره بزرگ شده واطرافيان ميگن اصلا معلوم نيست بارداري .

خوب ناردونه عزيزم مامان ديگه خسته شد راستی تا یادم نرفته بگم دیشب عروسی رضا ,عموی دختر خاله هات بود.niniweblog.com

عاشقانه دوست دارم احتمالا فردا برم سونو تا از جنسيتت صد در صد مطمئن بشم فقط دعا ميكنم سالم باشي عزيزم

دوست دارم خيلي زيااااااااااااد

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 

پسندها (1)

نظرات (0)