، تا این لحظه: 53 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات شیرین آتاناز من

روز کنترل 5 ماهگی

1393/12/1 20:33
نویسنده : مامان نسرین
85 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدای بزرگ و مهربون

niniweblog.com

 دوشنبه 28 مهر ماه از سال 1393

سلام فرشته نازنین مامانی

امروز رفتم دکتر که خداروشکر همه چی خوب بود دوباره صدای قلبتو شنیدم عزیز مامانی niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

دقیقا مثل صدای اسبی بود که به تاخت میرفت گل مامان خیلی خوشحال شدم ,نفس نمیکشیدم دقیق داشتم گوش میدادم تا صدای قلبتو بشنوم بعدشم آقای دکتر فشار و وزنم  و گرفت که گفت خیلی خوبه ولی 4 کیلو اضافه وزن داشتم که باید یه کم کنترل میکردم ولی دکترم گفت که جای نگرانی نیس.یه سونو هم واسه ماه بعد واسم نوشته آنومالی و مرحله دوم غربالگری هستش ایشالا مشکل نباشه بازم از الان استرس اومده تو وجودم تا این  سونو رو بدم .نمیدونم چرا ولی فکر همه چی و میکنم از عمل سزارین هم میترسم از اولشم همش دعا میکنم که زایمان طبیعی راحتی داشته باشم  niniweblog.com

پسندها (2)

نظرات (2)

♥ نیکتا ♥
1 اسفند 93 20:47
سلام خاله جونم وبتون عالیه به منم سر بزنید خوشحال میشم
مامان نسرین
پاسخ
فداات نیکتا جوون چشم
مامی پدرام فینگیل
2 اسفند 93 0:09
سلام خاله جون وبلاگ زیبایی دارید،همیشه شاد باشید خاله جون اگه میشه به وب پدرام من بیایدو برای تولد یک سالگیش یه یادگاری بزارید ممنون از لطفتون