، تا این لحظه: 53 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات شیرین آتاناز من

دهم دخترعمو غزل

1393/12/3 10:16
نویسنده : مامان نسرین
101 بازدید
اشتراک گذاری

 

به نام خدای بزرگ و مهربون

niniweblog.com

 جمعه 2 آبان ماه از سال 1393

سلام عسیس مامانش niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

امروز ده روزه که دخترعموت به دنیا اومده و روز اسم گذاریش بود و میخواستیم ناهار بریم تالار همه دعوت بودن.niniweblog.com

صبح قبل رفتن هوس یه انار کردم دون کردم و با نمک حسابی خوردم بدجوریم بهم چسبید ولی باز حالم بهم خورد و گلاب به روت همگی رو.....niniweblog.com

راستی شاید کنجکاو بشی که اسم دخترعموت چیه اسمش و غزل گذاشتن.

انتخاب اسم خیلی سخته دخترم ما از همون روزهای اول حتی جنسیتت و نمیدونستیم تند تند اسم دختر و پسر انتخاب میکردیم بعد که فهمیدیم دختری بابات هر روز از تو اینترنت یه اسم پیدا میکرد و زنگ میزد به من میگفت این اسم چطوره؟؟خیلی حساس شده بودیم رو اسم مخصوصا که میخواستیم اسمتم تک باشه مثل خودت جیگر مامان!!! اسم دختر عموت و عمه زهرا ی بابابزرگ تو گوشش خوند ایشالا که همیشه سلامت باشه.

فرشته مامانی تا این روز سنت 20 هفته و 5 روزه هست  .بوس

هر وقت میرم دخترعموت و میبینم دلم واست تنگ میشه دخملم میام لباسات و نیگا میکنم و دلم ضعف میره که توام زودتر به دنیا بیای و بوست کنم فدات شم.

هر روز من وبابايي كلي براي اين لباس كوچولوهات ذوق ميكنيم وقربون صدقش ميريم ,

وقتي فكر ميكنم بياي تو اين لباسا دلم ميخواد بخورمت ناااااااااازي

niniweblog.com

 

پسندها (1)

نظرات (0)