، تا این لحظه: 53 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات شیرین آتاناز من

زیباترین روزها

1393/12/3 11:13
نویسنده : مامان نسرین
141 بازدید
اشتراک گذاری

 

به نام خدای بزرگ و مهربون

niniweblog.com

 شنبه 1 آذر ماه از سال 1393

سلام جوجه کوچولوی پر طلایی مامان niniweblog.com

بهترینم خوبی؟ نمیدونی این روزها چقدر برام شیرین میگذرند وقتی صبح ها بیدار میشم و میبینم چقدر لذت بخش خودتو به من نشون میدی... وقتی باهات حرف میزنم... وقتی برام تکون میخوری... حتی لحظه هایی که ازت میخوام تکون بخوری و تو خودتو برام لوس میکنی... اینها همه تجربه های شیرینی هستن که به من نوید نزدیک شدن به روزهای دیدنت رو میدن... و هیچ حسی شیرین تر از تصور اومدنت برامون نیست... niniweblog.com

زیباترین روزها رو با بابایی داریم تجربه میکنیم و اینها همه به خاطر حضور تو هستش دختر زیبای من... niniweblog.com

دیگه از این روزها برات بگم که هر دقیقه اش با تو عجین بوده و فقط شادی رو برامون آورده...niniweblog.com

دقیقا مثل الان که دارم برات مینویسم و تو هم مثل اینکه اون داخل جشن گرفتی چنان داری پا میکوبی که دلم داره برات ضعف میره

الهی فدات بشم دختر بی نظیر مامان  niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

یه سری چیزها رو با عزیز جون کم کم برات خریدیم... دیگه همه چی برای اومدنت داره آماده میشه

امروزم وقت سونو داشتم با عزیز جون ساعت 1 رفتیم مطب دکتر مشکل خاصی نداشتی سالم و سلامت اون تو داری وول میخوری گلکم .

تا امروز سنت 24 هفته و 6 روز بود وزنت هم حدود 780 گرم .

الهی مامان فدات بشه که هنوز 1 کیلو هم نشدی .

راستی عصری با دوستام رفته بودیم عیادت یه نی نی کوچولو که تازه به دنیا اومده اونم دختره اسمشم گذاشتن نفس اسم قشنگیه ایشالا که سلامت باشه خدا واسه پدر و مادرش حفظش کنه.

تمام لحظه های این روزها رو برای سلامتیت دعا میکنم... تو هم دعا کن مامان و بابایی تو رو سلامت سلامت در آغوش بگیرن...

خدا جونم ممنونم از همه ی مهربونیهات ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)