تولد آیناز جووون
به نام خدای بزرگ و مهربون
.gif)
پنج شنبه 27 آذر ماه از سال 1393
سلام فرشته كوچولوي مامان .gif)
به سلامتي وارد 7 ماهگي شديم و شكر خدا چيزي تا اومدنت نمونده من وبابايي براي اومدنت لحظه شماري ميكنيم از وقتي كه وارد هفته 28شدم خيلي خيلي شيطون شدي و يه لحظه آروم نداري گاهي فكر ميكنم ميخواي شكمم رو پاره كني بياي بيرون واي فدات بشم عاشق اين دور زدن و لگد زدنت هستم بابايي كه هروقت دستش رو روی شكمم ميذاره ديگه شيطونيت چندين برابر گل ميكنه وحسابي خودتو خسته ميكني بابايي هم كه ديوونه اين شيطون بازيهاته قربون خدا برم كه دخمل ناناسم خودشو برامون لوس ميكنه .
من و بابايي يه اسم قشنگ برات انتخاب كرديم.البته قبل از اينكه اصلا وجود داشته باشي بابا هميشه ميگفت دوس دارم دخمل دار بشيم. نميخوام فعلا اسمت رو بنويسم و به خاطر اين من تا حالا چيزي نگفتم چون ميترسم شناسنامه ندن .
راستي عسل مامان الان ماشاالله حسابي بزرگ شدي وشكمم بالا اومده گاهي اينقدر محكم لگد ميزني كه اگه خواب باشم بيدار ميشم اگرم بيدار باشم از جام ميپرم ونزديكه جيغ بزنم خخخخ .
خبر بعدي اينه كه اين مدت با بابايي و عزیزجون رفتيم خريد و وسايل هاتو با تخت وکمدهات و برات خريدم كه فعلا وقت ندارم عكسش روبذارم خيلي خوشكل هستن منو بابا هرروز بهشون نگاه ميكنيم .
امروز تولد آیناز بود عصری رفته بودیم اونجا همه بچه ها میرقصیدن دل مامانی هم ضعف میرفت میخواستم نی نی من هم بین بچه ها باشه و من ازت فیلم بگیرم و قربون صدقت برم..gif)
خوب ديگه مامان خسته شد قربونت برم به نظرم تو هم خسته شدي چون الان كه دارم اين مطلب رو مينويسم داري بشدت شيطوني ميكني حتما ميگي مامان بسه ديگه برو دراز بكش .
واي قربونت برم الهي منوبابايي اندازه هفت اسمون تا بي نهايت دوست داريم .
.gif)


تولد آیناز جووون
