بدون عنوان
به نام خدای بزرگ و مهربون
.gif)
روز شنبه 15 فروردین ماه از سال 1394 است.
سلام جوجه پر طلایی مامان .gif)
نميدونم از كجا برات بگم اين 40 روز برام مثل 40سال بود اينقدر حرف دارم كه نميرسم همه اش رو بنويسم .
آتاناز عزیزم امروز با عزیز جووون برديمت مركز بهداشت براي قد و وزن خدا روشكر چهار كيلو و صدگرم شده بودي قدت 53 دورسر 39 سانت بود .
خوشگل من تو اين مدتي كه به دنيا اومدي همه زندگيم زير و رو شده اولش بهت عادت نكرده بودم تمام كارهام بهم ريخته بود نميتونستم هيچ كاری بكنم از اينكه خونه آشفته بود نميتونستم غذا درست كنم و حموم برم يا كارای ديگه ای بكنم كلافه ميشدم .gif)
همش به بابا گير ميدادم احساس ميكنم اونم از دست غرغرهای من خسته شده دست خودم نیس ولی الان بهترم با اينكه گاهی صبح تا ظهر نميذاری تكون بخورم ولی برام مهم نيست تو از هرچيزی تو دنيا برام با ارزشتری فرشته كوچولوی قشنگم .gif)
20روز اول زندگيت خيلی آروم بودی ولی بعدش نفخ شكم داشتی و مدام زور ميزدی و گريه ميكردی بعضی شبا ميخوابيدی ولی بعضی شبا تا صبح نميذاشتی من و بابا بخوابيم و نوبتی ميگرفتيمت .
خيـــــــــــلی خسته ميشدم و البته ميشم ولی وقتی بهت نگا ميكنم همه خستگيم ميره .
عزیز مامان تقريبا 1ماهه بودی كه شروع كردی به لبخند زدن و الان قشنگ ميخندی و وقتي باهات حرف ميزنيم ميخندی و اغغغغغ ميگی بعدش من به بابا ميگم ولم كن ميخوام بخورمش اينقدر خوجولی
تازگيا به اطرافت دقت ميكنی وقتي تو خونه راه ميريم باچشم دنبالمون ميگردی وقتی عروسکات و نشونت میدم چشمات و تا آخرين حد ممكن باز ميكنی و دهنت باز ميمونه و مات نگاشون ميكنی يعنی اون لحظه ميخوام درسته قورتت بدم از بس بامزه ميشي جوجوی خوشكلم
خيلي دوست داشتنی هستی همه فاميل عاشقت شدن هر جا ميريم سر گرفتنت دعواست .
وااااااااااااای که چقدر حرف دارم برات بنويسم ولی وقت ندارم الان تو بغلم داری شير ميخوری و من با يه دست تايپ ميكنم .
خداحفظت كنه عزيز دلم عاشقتم خيلی زياد البته بابا وضعش از من بدتره
خدايا خدايا خدايا هزاران هزار مرتبه شكر برای نعمتی كه به ما دادی .
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
دختـــــــــــــــــــــــــر نازمــــــــــــــــــــــون امـــــــــــــــــــروز چهــــــــــــل روزه شــــــــــــد .


بدون عنوان
