، تا این لحظه: 53 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات شیرین آتاناز من

پیشرفت های دخترکم

1394/5/8 14:41
نویسنده : مامان نسرین
150 بازدید
اشتراک گذاری

 

به نام خدای بزرگ و مهربون

niniweblog.com

امروز سه شنبه 25 فروردین ماه از سال 1394

سلام کنجد کوچولوی مامان niniweblog.com

چون بدنت درون رحم به صورت خمیده قرار میگیره ، به خاطر همین تا مدتی بدنت خمیده به نظر میرسید و دستها و پاهات به صورت کاملا کشیده قرار نمیگرفت ولی از این به بعد دیگه دوران نوزادیت تموم شده و دختر گلمون یک شیرخوار محسوب می شی .

شبا وقتی با خواب آلودگی بیدار میشم و خیـــــــــــــــــــــــــــلی خسته ام

خودم و برای اون لحظه ای که  پاداش مراقبتهای عاشقانه ما رو با یک لبخند شاد البته با دهانی بی دندان که فقط و فقط برای مامانی و باباست آماده میکردم حتی اگر بدترین شب و هم گذرانده بودیم، این لبخند قلب ما رو آب میکرد. niniweblog.com

دختر گلم از امروز بود که دیگه یواش یواش جوابمون و میدادی البته با اأاأأأأأأأأأأ کردنت .

بابا حسام که از بیرون می اومد قبل اینکه لباساش و عوض کنه کلی باهات بازی میکرد بعد چند دیقه که دیگه حواسمون بهت نبود همش اووووم اووووم میکردی تا بیایم پیشت niniweblog.com

گاهی اوقات که گریه میکردی بابایی میگفت حتما گشنشه ولی وقتی بهت شیر میدادم نمیخوردی فک میکردم شاید پوشکت و خیس کردی ولی هیچ خبری نبود بغلت میکردم نکنه دل درد داری کلی ماساژت میدادیم ولی بازم گریه میکردی تا اینکه بابایی می اومد پیشت و باهات بازی میکرد کلی میخندیدی .عاشق این خنده هاتیم دخترم و از هر ترفندی استفاده میکنیم تا یه لبخند حتی اگه کوچولو هم باشه رو لبهات بشینه .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)